|
هوالمحبوب مطلب زیبای زیر از وبلاگ یه نوکر (دوست عزیزترینم) حاج منصور پورشیخ برگرفته شده است با اجازه خودشان: بر آستان والای آیت الله خامنهای ریاست جمهوری اسلامی محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقدیم و توفیق روزافروز ایشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت مینمایم. ((اللهم عجل لولیک الفرج)) برچسبها: رهبری, شهریار, شعر, خامنه ای
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 23:49  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب بنا بر اعلام سایت آستارالی و اخبار واصله تعداد آراء هر یک از ۴ کاندیدای صاحب صلاحیت نمایندگی مجلس نهم در حوزه انتخابی آستارا ، در هیئت اجرائی انتخابات آستارا ، استان و هیئت مرکزی نظارت بر انتخابات به شرح زیر بوده است. آقای میثم ضارب نیا ۷رای از ۱۱ رای. دکتر عسگر غنی ۱۱ رای از ۱۱ رای. مهندس علیرضا نعمتی ۷ رای از ۱۱ رای. آقای صفر نعیمی رز ۶ رای از ۱۱ رای. جالب ترین نکته آرای آقایان دلقپوش و مرحبا است: آقای فرهاد دلق پوش ، ۰ رای ار ۱۱ رای - نکته قابل توجه عدم تایید صلاحیت نماینده فعلی جناب آقای فرهاد دلق پوش و تایید صلاحیت دکتر عسگر غنی توسط هر ۱۱ عضو این هیئت می باشد. قابل ذکر است آقایان علی پورواجد، جلیل کریمینژاد ، شهریار خدایی ، سخاوت سلیماننژاد ، محمد رشیدی ، عبدالله اعلایی ، حسین عباسقلیزاده و اسرافیل کابینی از اعضای هیئت اجرایی انتخابات شهرستان آستارا می باشند. در اخبار و تحلیل های بعدی با توجه به رد صلاحیت ۲ کاندیدای مطرح آستارا و ۴ کاندیدای فعلی به روند انتخابات آستارا خواهم پرداخت. ضمناْ تمام مطالب نوشته شده در خصوص انتخابات آستارا نظرات شخصی بنده بوده و هیچگونه وابستگی به هیچ گروه و جریانی نداشته و نخواهم داشت. ((اللهم عجل لولیک الفرج)) برچسبها: آستارا, تایید, هیات اجرایی, صلاحیت
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 23:47  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب دو شاگرد پانزده ساله ی دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند : - استاد اصولا منطق چیست ؟ معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید: این یعنی: منطق ! و از دیدگاه هر کس متفاوت است. ((اللهم عجل لولیک الفرج)) برچسبها: منطق, شاگرد
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 3:24  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب طی دوره تعیین شده برای ثبت نام افراد متقاضی برای شرکت در انتخابات مجلس 30 نفر در کرمان نام نویسی کردند که تقریباً از چهره های شاخص اصلاح طلبان کسی در میان این اسامی نیستند. و با یک نگاه اجمالی می توان رقابت نهایی را بین ۴ نفر پیش بینی کرد. ۱۱-محمدرضا پورابراهیمی ۲- حجه الاسلام حسین جلالی ۳-محمد مهدی زاهدی ۴- غلامرضا کرمی آنچه از لیست کاندیداهای کرمانی معلوم و مشخص است اصوالگرایان کرمانی هم مانند اکثر شهرهای ایران اسلامی انتخابات و رقابت درون گروهی و اصوالگرایی دارند. با این تفاوت که در کرمان ظاهراً خطر گروه معروف به انحرافی هم جایی برای ابراز وجود ندارد. و جریان اصوالگرایی از همین حالا خود را پیروز نهایی این رقابت می داند. چند روز پیش که کرمان بودم همین احساس آرامش از سوی اصوالگرایان و همچنین احساس ناامیدی از سوی اصلاح طلبان چنان فضای آرامی را در کرمان رقم زده است که شاید مردم یادشان برود تاریخ و زمان انتخابات را. ولی آنچه که باید در خصوص رقابت این ۴ نفر گفت چند نکته هست و البته از نظر شخصی بنده که در چند سطر عنوان می کنم. نکته اول: اگر روند انتخابات و در کل جریان سیاسی شهر کرمان تا روزهای نهایی انتخابات این گونه پیش رود و فضا همچنان آرام و عاری از فضای پر نشاط انتخاباتی مرسوم باشد و اگر حضور مردم ۵۰ درصدی و یا کمتر باشد در آنصورت با توجه به رای سنتی مردم کرمان و البته جناح راست که در چند انتخابات اخیر نظاره گر آن بودیم. بطور مثال انتخابات دور دوم شورای شهر ، انتخابات مجلس هفتم، و بخصوص نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در آنصورت با توجه به نوع خواص ترکیب رای در جناح راست کرمان همه چیز به نفع سردار غلامرضا کرمی و دکتر زاهدی خواهد بود. که البته با توجه به میل جناح راست کرمان به پیروزی این دو عزیز بعید است جناح راست سنتی کرمان قصد بر هم زدن فضای فعلی را داشته باشد. نکته دوم: اگر حضور مردم در انتخابات آینده کرمان از مرز ۶۵ درصد عبور کند در آنصورت با احتساب آرای خاکستری و همچنین جنس شعارهای انتخاباتی دکتر محمدرضا پورابراهیمی و حضور دو کاندیدا از جناح راست سنتی کرمان آنگاه احتمال کسب کرسی های سبز مجلس برای دو هم ائتلافی سنتی یعنی کرمی وکیل و زاهدی سفیر کمی مشکل خواهد شد و شاید برای کسب دومین کرسی مجلس همان اتفاقات انتخابات مجلس هشتم که بین کرمی و حاج آقا عر پور رخ داد که شاهد حضور کرمی و مهندس کریمی کاندیدای اصلاح طلبان در مجلس هشتم بودیم این بار بین کرمی و زاهدی اتفاق بیافتد که قطعاً دکتر زاهدی باید سری به عرب پور شکست خورده بزرگ آن دوره بزند و در آخر باید شاهد حضور دکتر محمدرضا پورابراهیمی و زاهدی به احتمال قوی و در مرحله بعد پورابرهیمی و کرمی باشیم. نکته سوم: حضور جلالی رییس دفتر آیت الله مصباح در انتخابات مجلس که اگر بتواند تمام قوای ستاد احمدی نژاد را با خود همراه کند که البته با حضور دکتر پورابراهیمی کمی سخت به نظر می رسد و جلب حمایت حاج مجید دوستعلی با توجه به عدم حضور دکتر بتول نامجو در انتخابات کرمان، در این صورت کار برای دو هم ائتلافی راست سنتی بسیار سخت و در این فضا بیشترین بهره را پورابراهیمی خواهد برد. و به راحتی از همین حالا به فکر کرسی سبز می تواند باشد. نکته چهارم: اگر حجه الاسلام جلالی و دکتر پورابراهیمی ائتلافی را تشکیل بدهند و در مقابل ائتلاف کرمی و زاهدی صف آرایی کنند آنگاه سخت ترین رقابت انتخاباتی در شرایط فعلی صورت خواهد گرفت که احتمال دور دوم در انتخابات کرمان هم می رود. نکته پنجم: با توجه به این که سرکار خانم نامجو ثبت نام خود را از حوزه انتخاباتی تهران اعلام داشته است و امید به حضور در یکی از لیست های انتخاباتی نزدیک به دولت را دارد که با توجه به روابط خوب همسرشان حاج مجید دوستعلی قائم مقام فعلی وزارت رفاه و کار و از این حرف ها با شخص محمود احمدی نژاد که زیاد هم بعید نیست. ولی در غیر اینصورت و با توجه به قوانین موجود ستاد انتخاباتی در خصوص تغییر حوزه انتخاباتی از سوی کاندیداها تا ۱۵ روز قبل از انتخابات و حضور خانم دکتر در کرمان بعنوان ضلع پنجم انتخابات کرمان و حمایت حاج مجید دوستعلی از همسرشان آنگاه شرایط بازی باری دیگر برای کاندیداهای راست سنتی و حتی حاج آقا جلالی سخت تر می شود و با توجه به برهم خوردن آرای سنتی کرمان باز بهترین شرایط برای دکتر محمد رضا پورابراهیمی پیش خواهد آمد. نکته آخر: با توجه به تمام شرایط می توان انتخابات کرمان را به دو صورت تقسیم کرد. حضور حداقلی مردم که به هیچ وجه خواست رهبری و نظام نخواهد بود و قسم دوم حضور حداکثری مردم در انتخابات که خواست اول رهبر فرزانه انقلاب هم همین نکته هست . پس تمام جریان های سیاسی کرمان باید قدم در راهی بگذارند که خواست رهبر عزیزمان و به نفع نظام مقدس اسلامی باشد هرچند که به ضرر فعلی و مقطعی بعضی از گرو ه ها و اشخاص باشد. نکته قابل توجه برای من این موضوع است که اگر خواست خدا باشد و زمینه مهیا شود چگونه عضو شورای یک شهر و عضو هیات علمی ساده چگونه به یکباره پیشرفت البته سیاسی می کند. دکتر محمد مهدی زاهدی نمونه بارز این مدعا است که یک شبه ره صد ساله رفت. و با توجه به حمایت از دکتر لاریجانی در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ یکباره پس از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات تجربه ۴ سال وزارت( وزات علوم) - ۴ سال سفارت ( سفیر جمهوری اسلامی ایران در مالزی) و اگر خدا بخواهد در آینده ۴ سال وکالت را بدست خواهد آورد. و جند روز پیش بنده با ایشان همسفر بودم که سلامی به ایشان کردم ولی متوجه شدم که ایشان یا بنده را به جا نیاوردند که البته بعید می دانم و یا هنوز از دست بنده دلخور هستند که باز هم بعید می دانم شخصی با این همه جایگاه و منزلت هنوز از شخصی دیگر بعد از گذشت این همه سال دلخور باقی مانده باشد. به هر حال این هم بگذرد ... . ((اللهم عجل لولیک الفرج)) برچسبها: مجلس, پورابراهیمی, کرمان, انتخابات, زاهدی
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 20:52  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب متن زیر برگرفته از وبلاگ خداوند اطلسی : در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند. وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ولی به همین دلیل از سرما یخ زده میمردند.از اینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند،یا نسلشان از روی زمین بر کنده شود.دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخمهای کوچکی که همزیستی با كسی بسیار نزدیک بوجود میآورد، زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتر است. و اینچنین توانستند زنده بمانند. ((اللهم عجل لولیک الفرج)) برچسبها: خارپشت, همزیستی
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 20:41  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب بالاخره پس از تمامی گمانه زنی ها ،عصر جمعه کاندیداهای نهایی شهرستان آستارا برای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی معلوم شدند. ۱۳ نفر پا به عرصه رقابت گذاشتند. با اولین نگاه و رویت ترکیب کاندیداها یک نکته نمایان می شود. دلهره و سستی برخی گزینه های اصلی انتخاب. ۱- فرهاد دلقپوش؛ نماینده فعلی شهر آستارا در هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی. مدرک تحصیلی دلقپوش کارشناسی تربيتي است. دلقپوش که در سابقه و مسئولیت های خود معاونت اداره کل ارشاد اسلامی استان گیلان و ریاست اداره ارشاد اسلامی شهر آستارا را یدک می کشد تقریباً با توجه به روند سیاسی شهر آستارا از شانس اول پیروزی در انتخابات آینده برخوردار است. دلقپوش هر چند در برخی از انتصابات شهری اشتباهاتی را در کارنامه خود دارد که این امر باعث دلخوری دلسوزان واقعی شهر هم گشته است. ولی با توجه به رقبای تقریباً ضعیف خود دوباره بر صندلی سبز مجلس تکیه خواهد زد. ۲- شاپور مرحبا؛ مرحبا با مدرک دیپلم و یدک کشیدن ۳ دوره حضور در مجلس دومین گزینه انتخاب مردم آستارا هستند. البته با توجه به عملکرد گذشته مرحبا شاید دیگر هیچگاه مردم آستارا مهر تایید بر کارنامه او نزنند. عمده انتقادات مردم آستارا به انتصابات فامیلی بیش از حد ایشان بوده.ولی با تمام این مسائل باز مرحبا یک رقیب خطرناک برای فرهاد دلقپوش تلقی می شود. از اولین ساعات ثبت نام مرحبا شایعاتی مبنی بر کناره کشی ایشان از صحنه انتخابات در شهر پیچیده است. شاپور مرحبا را می توان جنجالی ترین چهره سیاسی آستارا دانست.و همیشه پیرامون این عنصر سیاسی شایعاتی وجود داشته است. برچسبها: انتخابات, آستارا, دلقپوش, مرحبا ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 23:37  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب داشتم تو سایت ها چرخی می زدم.چشمم افتاد به مطلبی با عنوان: "درسهايی كه از زلزله بم نگرفتیم" آن شب قرار بود يك شب زمستاني آرام باشد؛ يك شب معمولي و شهري در امن و امان. قرار بود همه شهروندانش آسوده بخوابند. آسوده و اميدوار به صبحي ديگر. آن شب اهالي بم، پيش از آرميدن يك بار برنامههاي صبح روز بعد را مرور كردند. غافل از آن كه بسياريشان طلوع فردا را نخواهند ديد. بم تنها ۱۲ ثانيه گرفتار قهر طبيعت شد. تنها ۱۲ ثانيه طول كشيد تا همه جاي بم را آوار فرا گيرد و اين گونه بود كه سالروز يكي از غمبارترين زلزلههاي كشور براي يادآوري درسهايي كه بايد از زلزله بم بگيريم با نام «روز ملي ايمني در برابر زلزله» نام گرفت ولي به راستي توانستهايم درسهايمان را خوب فراگيريم؟ و تا ادامه مطلب. خوب یادم هست ساعت حدود ۸صبح روز جمعه ۵ دیماه ۱۳۸۲ بود که رسیدم دفتر اتحادیه نفر اولی که دیدم حاج محمد باقر سلطانی نژاد و خبر لز زلزله ای داد که در ان لحظه بسیار عادی تلقی می شد. قرار بود که ظهر را به سمت تالش را بیافتم که تعطیلات قبل امتحانات را بگذرانم. اخبار ساعت ۱۴ بود که اولین خبر ها از یک فاجعه انسانی در کشور پیچید و خبرهای بعدی و عمق فاجعه معلوم شد.شب رسیدم تالش و تماس هایی که آشنا ها و فامیل ها با منزل ما می گرفتند و جویای احوالم بودند. سه روز بعد به زور هم که شده مادرم را راضی کردم و راهی کرمان شدم. صبح زود رسیدم راه آهن کرمان و بعد وارد شهر شدم. رفتم سمت دانشگاه و بهت را همان لحظه های اول از چهره تک تک افراد می شد فهمید. خبر از به تعویق افتادن امتحانات پایان ترم بود.همه نگران و مضطرب بودند. واقعاْ بغض گلوی همه فشار می داد. واقعاْ سنگینی فضا را نمی شد تحمل کرد. همه می خواستند کاری بکنند ولی خیلی ها هم هنوز گیج بودند. تقریباْ کل شهر سیاه پوش بود. همه ماتم زده بودند و همه با هم مهربان. حالا درست هشت سال است كه مردم بم با مرثيههای سوزناک، خاموش میگريند. هشتسال است كه هرگاه بخواهند ياد گذشته كنند، به نظاره نخلهای استواری مینشينند كه خشم زمين در بامداد پنجم دی ماه سال ۸۲ خورشيدی، ۳۵هزار هموطن ما را از پيشمان برد. و حال ۸سال از آن حادثه می گذرد و زندگی همچنان ادامه دارد. ولی آیا به هن اندازه ما با هم مهربان هستیم. خدا همه رفتگان زلزله بم را بیامرزد. ((اللهم عجل لولیک الفرج)) ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 0:40  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب مطلب زیر از وبلاگ سکوت دریافت شده زیبا بود و تاثیر گذار: یک سوال کاملاْ ساده و منطقی!! بعد از این همه مدت که تو تنها کشور رسمی شیعه ضد صهیونیست در عصر بیداری ملت های دنیا! بالاخره یه آدم به دردبه خور پیدا شد که یه فیلم با آبرو بسازه که واقعاْ حرفی برای گفتن داشته باشه.فیلمی که گوشه ای از جنایات صهیونیست های خون آشام رو نشون بده. شکارچی شنبه رو میگم! همون که در تنها کشور شیعه ضد صهیونیست اکرانش به این زودی متوقف شد!!!!! اصلاْ شما فکر کن من به اکران این فیلم کاری ندارم! به اینکه نماینده کلیمی ها انقدر جَنَم داشته که به اکرانش اعتراض کنه و انقدر سر حرفش وایسه که سینماها اکران نداشته باشند هم کاری ندارم. الحق والانصاف که کارش ایول داره!اون برای دین خودش اونجوری وایساد سر حرفش. دَمش گرم!! میخوام بدونم ما تو مجلس ۱ نماینده شیعه مسلمون نداریم که به اکران فیلم هایی که ارزش های اسلامی ما زیر سوال می بره اعتراض کنه؟!!!!!!!! ------------------------------------------------------------------------------------------ بابا بی خیال پس کی دنبال فعالیت های اقتصادی باشه؟؟؟!! کی دنبال عوض کردن فرماندار و بخشدار و رییس اداره و مدیر مدرسه باشه؟؟؟!!! کی پس بره مجلس ختم و عروسی و جشن تولد برای رای جمع کردن برای دور بعد؟؟!!! ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 19:38  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب متن زیر برگرفته از وبلاگ واژگون می باشد بسیار زیبا و معنادار بود: میتی کمان نمی نشست تا به نزد او شکایت بیاورند خودش شهر به شهر و روستا به روستا می رفت تا با مفسدانی که خون مردم را در شیشه می کنند مبارزه کند. میتی کمان مدام سخنرانی نمی کرد در باب لزوم برخورد جدی با مفاسد اقتصادی عمل می کرد. میتی کمان مامور مخصوص حاکم بزرگ بود کسی نمی دونست حاکم بزرگ کیه ولی هرکی که به بود میتی کمان مامور مخصوص خوبی بود احتمال خیلی زیاد مامور مخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت خواری بود. میتی کمان دستگاه عریض و طویلی برای مبارزه با فساد نداشت یه داداش کایکوی نیرومند و یه تسوکه براش کافی بود. خلافکارها وقتی علامت مخصوص حاکم بزرگ را می دیدند آن قدر دچار رعب و وحشت می شدند که ناچار سر تسلیم فرو می آوردند و اگر هم تسلیم نمی شدند توسط کایکو و تسوکه نفله می شدند. میتی کمان ..... میتی کمان کجایی که یادت بخیر. میتی کمان کجایی؟ میتی جون یه سری هم به ما بزن حاجی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 14:45  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب بهمن اخوان عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی ، در نامه سرگشادهای که خطاب به رییس جمهوری نوشته است، به انتقاد از نمایندگانی پرداخته است که جایگاه خود را به حراج گذاشتهاند. متن کامل نامه سرگشاده نماینده مردم تفرش ،آشتیان ، فراهان و خنجین در مجلس شورای اسلامی ، بدین شرح است: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 10:2  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی بن ابی طالب ابن عباس می گوید: شبى با عمر در راهى می رفتیم. عمر آیه اى را قرائت كرد كه در آن از على بن ابى طالب علیه السلام یاد شده بود، و سپس گفت: سوگند به خدا! اى اولاد عبدالمطلب به طوز قطع على علیه السلام در میان شما سزاواتر به خلافت بود از من و ابوبكر. من با خود گفتم: خدا مرا نبخشد اگر كه از ولایت على علیه السلام دورى كنم. سپس به عمر گفتم: چگونه این سخن را می گویى در حالى كه تو و ابوبكر، خلافت را از او سلب كردید. عمر مدتى ساكت شد و سپس گفت: به خدا قسم ما آنچه را كه كردیم از روى عدالت نبود بلكه ما ترسیدیم كه عرب به سبب جنگ هائى كه على علیه السلام كرده و كسانى را كه كشته، تن به خلافت او ندهند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 18:55  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب هزاران کاخ در عالم هزاران قصر مستحکم جواهرهای دنیایی هزاران ثروت و درهم هزاران تن،هزاران سر هزاران روح در پیکر هزاران دست،هزاران چشم هزاران زلف چون عنبر قسم بر آیه اطهر قسم بر سوره کوثر که اینهایی که من گفتم نمی ارزد به یک موی امیرالمومنین حیدر (ع) ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:23  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب "خود شما هم که آقای سلیمانی باشید در نظر ما شهیدید. ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:10  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب متن زیر با کپی برداری و کمی تغییر از وبلاگ بهرام سبزی آورده شده:
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 21:27  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب یک روز بعد روز عرفه بود که یک دفعه دلم هوای دوستانم را کرد که رفته بودند عرفه را در کربلا بگذرانند. منصور پورشیخ و عادل رضایی از مداحان و نوکران ابا عبدالله و از رفقای کرمانی و اسامه حبیب زاده دوست قدیمی و هم محله ای و بچه هیاتی آستارایی ام از وقتی که یادم می یاد اسامه روز عاشورا یکی از تعزیه خوان های مسجد صاحب الزمان (عج) ، مسجد محله خودمان تو آستارا بود. از کودکی که سکنه خوانی و رقیه خوان، بعد ها علی اکبر خوان و این دو سه سال اخیر هم حر ، اولین شهید کربلا. با عادل و منصور صحبت کردم و زیارت قبول گفتم. اونها هم از حال و هوای روز عرفه کربلا گفتند. منصور از این گفت که هر وقت حرم حضرت اباالفضل می رفته یاد من کمترین می کرده. ولی هر چی با اسامه تماس گرفتم موبایلش خاموش بود. شب تو اخبار شنیدم که اتوبوس کاروان گیلان اطراف سامرا مورد حمله تروریستی قرار گرفته. با خودم گفتم نکنه ماشین اسامه و همراهانش باشه. تا اینکه تماسی با آستارا داشتم و پدرم گفت که کاروانی که مورد حمله قرار گرفته همون کاروانی بوده که اسامه و همسرش هم تو همون کارون بوده. سریع با چند نفر تو آستارا تماس گرفتم و کسی اخبار کاملی نداشت. سری به اینترنت زدم : مدیرکل بنیاد شهید گیلان گفت: بر اثر حادثه تروریستی در سامرا، فرمانده سپاه رودبار و ۳ نفر دیگر از شهروندان گیلانی به شهادت رسیدند. وقتی اسم اسامه و همسر محترمش و دیدم دوباره با موبایل اسامه البته با ناامیدی از اینکه کسی جوابگو باشد تماس گرفتم. و صدای بود را شنیدم و سپس صدای خود اسامه را کمی دلم آرام گرفت. کمی با هم صحبت کردیم و شوخی. از حال خودش و همسرشان گفتند و قرار شد که روز جمعه ساعت ملاقات بهش سری بزنم. آخرای شب بود که پیامکی برای اسامه فرستادم و نمی دونم چه حالی پیدا کرده بود: " گفت که زندگی چند قسمت هست. گفتم دو قسمت کودکی و پیری. گفت: پس جوانی چی؟ گفتم آنکه به فدای حسین(ع). ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 12:32  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب *يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 23:40  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا". بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه! استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت. استاد 50 سالهمان با آن كت قهوهاي سوختهاي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم. "من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم. استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینیام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم... اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم. نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم. از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند... پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ... حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم. آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند. بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان. اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من. گفتم: این چیه؟ "باز کن می فهمی" باز کردم، 900 تومان پول نقد بود! این برای چیه؟ "از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند." راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان! مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین. راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد. روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم... "چه شرطی؟" بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است. ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 20:8  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب هفتم آبان ۱۳۹۰ مصادف با پنجاه و چهارمین بهار زندگی پدر عزیزم ، مقارت شد با افتتاح شماره حسابی در بانک صادرات آستارا برای حقوق بازنشستگی علی پورواجد مهاون سیاسی اجتماعی شهرستان آستارا. و امروز یعنی ۱۲ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۵ عصر در دفتر فرماندار آستارا و با حضور معاون سیاسی امنیتی استانداری گیلان جلسه ای برگزار شد و این بود پایان ۳۲ سال خدمت پدرم که از نزدیک لمس کردم که چگونه می توان خالصانه خدمت کرد و چشم بر تمام زرق و برق دنیا بست. و این را نه بعنوان پسر یک مسئول بلکه بعنوان شاگرد دانشگاه پدرم می گویم. علی پورواجد در این ۳۲ سال خدمت ۳ استان و ۷ شهر و ۱۱ بار کوچ را تجربه کرد. از بخشدار مرکزی شهرستان آستارا در ۲۵ سالگی شروع کرد و بعد بخشدار خمام بود و بعد تالش و در ادامه مرند. بیله سوار محل خدمت بعدی پدرم بود و بعد معاونت فرمانداری و فرمانداری گرمی .سپس رضوانشهر و آستارا و تالش و در آخر هم همانجا دوران خدمتش تمام شد که از همانجا آغاز کرده بود یعنی شهر خودش آستارا. هیچ وقت جلسه تودیع پدرم در شهر بیله سوار سال ۱۳۷۴ را و اشک های مردم را فراموش نخواهم کرد. و در این مدت بعد از خدا این مادرم بود که در تک تک لحظه های زندگی و تمام خوش ی ها و سختی ها کنار پدرم بود . اینک پدر در جلسه آخر خود بعد از کمک همیشگی خدا از زحمات همسر خود به نیکی تشکر و قدر دانی کرد. و این دو جوان قدیمی ، دوران خوش بازنشستگی پدرم و دوران جدیدزندگیشان را با هم از فردا یعنی جمعه ۱۳ آبان ۱۳۹۰ آغاز خواهند کرد. و تنها یک جمله می توانم بگویم: پدر، استاد و بقول خودش خدمتگذار و سهامدار بدون حق برداشت انقلاب خدا قوت و قبول باشد این ۳۲ سال خدمت. و دعا کن برایم که بتوانم ... . ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:51  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب
خدا خندید و گفت : تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 14:48  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند... اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند ! ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 7:42  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب چند روز دیگه میلاد سلطان علی بن موسی الرضا (ع) روز میلاد شاه ایران هست. و امسال من سومین سفرم به مشهد مقدس مصادف شده با میلاد امام رضا(ع) . امسال سال خوبی بوده تو هفت ماه اول سال سومین بار هست که میهمان ارباب عشق هستم. در شب میلاد عشق یادتان ، یادم هست. التماس دعا. ((اللهم عجل لولک الفرج))
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 22:36  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب
مطلب زیر از وبلاگ ذاکرین کرمان به مدیریت دوست عزیزم کربلایی عادل رضایی بدستم رسید که فکر می کنم خواندنش خالی از لطف نباشد:
با مویی سپید و چهره ای شکسته و با طمأنینه ای خاص و مثال زدنی به کمک یکی از دوستان قدیمیش یک به یک پله های هواپیما را پایین می آید . . .
غیرت و مردانگیش اما هنوز پا برجاست . . . وسعت و پهنای باند پرواز، تعداد ورودی و خروجی پروازها، دوربین های مدرن خبرنگاران، تعدد شبکه های خبری و اتومبیل های لوکس تشریفات . . . ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 9:20  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب نوری زاده با بیان با ادعای این که مشایی قربانی باندهای قدرتی است که با احمدی نژاد مخالفند اظهار داشت: باندهای قدرت اگر در وارد کردن فشار بر احمدی نژاد کوتاه نیایند، او هم پرونده هایی را رو خواهد کرد! نوری زاده: "رحیم مشایی" گوسفند قربانی است ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 15:49  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب پشت میدان مین چند نفر داوطلب رفتند که معبر باز کنند، یکی شان چند قدم نرفته بود که برگشت فکر کردم که پشیمان شده است،پوتینش را درآورد و داد به یکی و گفت امروز تازه از تدارکات گرفته ام حیف است از بین برود؛با پای برهنه رفت. آیا پوتین آن بسیجی سه هزار میلیارد نمی ارزید؟؟ ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390ساعت 14:18  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب آقای مصلحت آفتابی کاندیدای دوره ای هشتم انتخابات مجلس شورای اسلامی این بار هم زمزمه های مبنی بر حضورش در انتخابات به گوش می رسد!؟
آقای نعمت الله اصلانی اصلانی نیز در دوره قبل حضور داشته و این دوره نیز فعالیت خود را آغاز کرده است ضمن اینکه او نیز با تعدادی از هوادارانش ذر روز جهانی قدس رسمآ اعلام حضور کرده است
آقای دکتر اسماعیل حسن زاده رقیب اصلی محمد یاری نماینده فعلی تالش، که این روزها در فوتبال ایران نامی برای خود دست و پا کرده است . او کسی است که بعد از ۴ سال هنوز در خصوص شکست دقیقه ۹۰ ایشان در انتخابات دوره هشتم انتخابات مجلس شورای اسلامی در مقابل محمدیاری حرف و حدیث هایی به راه است. حسن زاده امروز همچنین گویا با حضور در جلساتی به هوادران خود اطمینان داده است که در انتخابات شرکت خواهد کرد.
آقای حق جو او نیز که از ماه های قبل زمزمه حضورش در انتخابات این دوره شنیده می شود تبلیغات خود را آغاز کرده است اما با توجه به اینکه مدرک تحصیلی حق جو کارشناسی میباشد و شرط کاندیداتوری این دوره کارشناسی ارشد میباشد چرا حق جو تبلیغات خود را متوقف نکرده است عجیب به نظر میرسد که شاید در روز های آینده جوابش مشخص شود آقای احسن الله رادمهر رادمهر نیز از ماه های قبل تبلیغات خود را آغاز نموده است او در ماه های اخیر با شرکت در جلساتی سعی در جذب لیدر برای خود و حضور در انتخابات بوده است آقای شکری او که برادر ساسان شکری کاندید دوره پیشین میباشد فعالیت خود را از روزهای پیشین آغاز کرده است از او نیز اطلاعات دقیقی در دست نیست
آقای فرجی فرجی تبلیغات خود را از ماه های قبل به صورت جدی با حضور در مجالس ترحیم آغاز کرده بود که به یکباره آن اتش تند فرو کش کرد و امروز کمتر صدای از او شنیده میشود اما او نیز تقریبآ حضورش قطعی است
آقای بهمن محمد یاری او که مثل دوره های پیشین فعالیت خود را از ماه ها قبل آغاز کرده است همراه با تعدادی از هوادران خود در روز جهانی قدس شرکت نمود. محمد یاری با سابقه ترین شرکت کننده این دوره میباشد مثل همیشه کار خود را آغاز کرده است محمد یاری گویااین دوره جلسات خود را بیشتر از دوره های قبل کرده است
آقای دکتر منصور یوسفی یوسفی که از اوایل امسال اعلام حضور کرده است یوسفی در ماه های اخیر از کاندید های نامبرده فعالیت بیشتری داشته اما ایا این یار دیرین محمد یاری رقیب جدی محسوب میشود برای کاندید های دیگر یا نه سوالی است که تا چند وقت آینده جوابش مشخص میشود اما چیزی که مشخص است فعالیت او از کاندیدهای دیگر کمی بیشتر است آنچه که در مورد انتخابات تالش مهم است ترس محمدیاری از شکست در انتخابات آینده است و این از تکثر کاندیداها در تالش که اکثراً ار یاران محمدیاری محسوب می شوند معلوم است و طبق اکثر نظرسنجی های مطرح در سطح تالش بزرگ خبر از پیروزی بی چون و چرای دکتر اسماعیل حسن زاده خبر می دهد ((اللهم عجل لولیک الرفرج))
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 14:51  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب مطلب زیر را دوست تازه تاسیس سایبریم برام فرستاده بود که حال کردم و با اجازه شون گذاشتم تا بقیه شما هم حالی کنید: خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت ((اللم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 11:56  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب اسماعیل حسن زاده و علی دایی قبل از دیدار داماش گیلان و راه اهن به دیدار پسر بیمار مبتلا به msرفتند. مادر مبین به علی دایی گفت:« او تمام دیشب را به شوق دیدنت نخوابیده» و با این حرف مادر کودک بیمار ، علی دایی چشمانش خیس از اشک شد. لحظاتی کودک را در آغوش گرفت و حسابی با او گفت و خندید . او شماره تلفنش را در اختیار خانواده کودک بیمار قرار داد و گفت:« هر وقت او دوست داشت می تواند با من تماس بگیرد.» دایی همچنین با لبخند از کودک خواست؛ تا برای بازی با داماش هوادار راه آهن باشد:« می دانم تیم شهرت داماش است اما تو این یک بازی دعا کن که ما برنده باشیم.» ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 9:0  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب
ابراهیم حاتمی کیا کسی که بارها خواسته ام در موردش بنویسم. ولی هر بار جرات نوشتن را نداشتم. اصلاْ نمیشه در مورد بعضی چیزها و افراد نوشت و این ترس ناشی از احترام و علاقه زیاد به آن چیز یا فرد می باشد که نکند نتوانی حق مطلب را ادا کنی. حاتمی کیا از آن دسته انسان هایی هست که نمی توان دوستش نداشت و من حاتمی کیا را دوست دارم که به خاطر خودش و دوست ترش دارم فقط به همین دلیل که توی یک برنامه زنده تلویزیونی به راحتی می گوید که برای رفتن به دانشگاه دنبال سهمیه رزمندگی بوده و این یعنی حاتمی کیا راستگو و دوست داشتنی. باز هم نمی خواهم و نمی توانم در مورد ابراهیم حاتمی کیا بنویسم .فقط می خواهم از درد مرد ۵۰ ساله ای بنویسم که امشب در برنامه "پارک ملت" اشکانش جاری شد و آن هم از ترس شرمندگی بود. حاتمی کیا با بغض گفت که : می ترسم سرم را بگذارم و تو اون دنیا شرمنده شهدا باشم. حاتمی اشک ریخت و گفت شرم دارم از خانواده شهدا. حاتمی کیا خانواده شهدا را " کاکل نظام " دانست و اشک ریخت که شاید نتوانسته و هیچ وقت هم نتواند حق شهدا را ادا نماید. حاتمی کیا اشک ریخت و نالید و گفت که این ناله ۲۰ ساله شده و فقط ناله من آرام شده و ضعیف چون خسته ام ولی همچنان ناله همان ناله هست . حاتمی کیا این بار نه درکنار راین بر سر خدا فریاد کشید بلکه در "پارک ملت" آرم اشک ریخت و از نامردی ها نالید. حاتمی کیا نالید و اشک ریخت که چگونه یک عده "که من آنها را همان کوتوله های کشور می نامم که در همه عرصه های مدیریتی کشور مانند علف هرز پخش شده اند" به خاطر خواسته های غلطشان از دادن یک تیر به او دریغ می دانند ولی حاتمی کیا ثابت کرد که چگونه به خاطر همین کم بینی ها و کج فهمی ها با یک تیر مشکی "آژانس شیشه ای" می سازد که امروز به جرات می توان گفت جزء بهترین ها و شاید هم بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران می باشد. و باز هم استاد بی بدیل سینمای ایران می تواند این را بارها و باره ها ثابت کند. که ثابت هم کرده است. حاتمی کیا در "گزارش یک جشن" ثابت کرده بدون هیچ تیر و تفنگی سینمای ایران را متحول و متعجب می کند که این روزها اکران نشدن " گزارش یک جشن" بهترین سندیست که فیلم حاتمی کیا مبتنی بر واقعیت های جامعه ساخته می شود. حاتمی کیا امشب در "پارک ملت " از بی مهری ها گفت و گفت که این بی مهری ها فقط نسبت به "دعوت " نبوده ، بلکه نسبت به یک "تو گوشی" در فیلم "مهاجر" هم بوده. حاتمی کیا گفت که اعتراضات فقط نسبت به "به رنگ ارغوان " نبوده که به "از کرخه تا راین" هم بوده. حاتمی کیا گفت که همانطور که دوستان خیر خواه من می گن که چرا "گزارش یک جشن " را می سازی همان دوستان روزی می گفتند که فیلم نامه "آژانس شیشه ای" را بسوزانم.
چند ماه یش بود که به لطف حاج ناصر وکیلی توی یکی از سالن های اریکه ایرانیان شاهد اکران " گزارش یک جشن " بودم فیلمی که باید گفت یک بار دیگر حاتمی کیا تمام فن وحرفه را کنار گذاشته و همچون " آژانس شیشه ای" فقط با دل نوشته. و ای کاش عموم مردم یکبار دیگر شاهد شاهکار حاتمی کیا باشند. اصلاً یک عده هستند که هم با " حاج کاظم ، آژانس شیشه ای" هم با "مرتضی راشد ،موج مرده " و هم با "هوشنگ،به رنگ ارغوان" حاتمی کیا مشکل دارند. این عده زیاد که هر روز زیادتر هم می شوند از " بانوی ، گزارش یک جشن" حاتمی کیا هم می ترسند.و اصلاً باید گفت که عده ای کوتوله با تفکر حاتمی کیا مشکل دارند. همین و بس. و فقط می توان گفت که حاتمی کیا بزرگ در بین این کوتوله ها و کوچولو ها مجبوری بمانی و بمان و فیلم بساز و کوتوله ها را در فیلم هات بکوب و فقط به خاطر شهدا و خواست خانواده هاشون بمان و بساز که خوب می سازی. ((اللهم عجل لولیک الفرج)) ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 1:38  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب یکی از دانشآموزان مدرسه "فرهنگ" با ارسال نامهای به پرسش مهر امسال رئیسجمهور پاسخ داد. ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 12:31  توسط رهگذر
|
هوالمحبوب اول مهر روزی که چند سالی است که برای من فقط یاد آور خاطرات شیرین مدرسه را به همراه دارد و حسرت را... روزی که سالیان دور منتظرش می ماندیم تا دوباره بر سر کلاس درس برویم. منتظر می ماندیم که دوباره دستان قدیم را ملاقات کنیم. منتظر بودیم که دوباره دفتر و کتاب نو بخریم. و امروز حسرت آن روزهاست که بر دلمان مانده. سبز است که لبریز حقایق شده است ... پاییز ، بهاریست که عاشق شده است ..... ((اللهم عجل لولیک الفرج))
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 13:23  توسط رهگذر
|
|
id="WindowsMediaPlayer1" width="94" height="40" style="border: 1px dotted #999">
;
|